تبلیغات
اورمو قیزلاری گؤیلرین اولدوزلاری - شیطان

اورمو قیزلاری گؤیلرین اولدوزلاری

منیم دیلیم گؤزلدیر

حوا در بهشت قدم می زد که مار به او نزدیک شد و گفت: -این سیب را بخور.
حوا که درسش را از خداوند آموخته بود، قبول نکرد.
مار اصرار کرد: این سیب را بخور. چون باید برای شوهرت زیباتر شوی.
حوا پاسخ داد: نیازی ندارم؛ او که بجز من کسی را ندارد...
مار خندید: البته که دارد.
حوا باور نمی کرد. مار او را به بالای یک تپه، به کنار چاهی برد.
-آن پایین است، آدم او را آنجا مخفی کرده.
حوا درون چاه نگاه کرد و در آب چاه بازتاب تصویر زن زیبای را دید. و سپس سیبی را که شیطان به او پیشنهاد می کرد، خورد...


[ دوشنبه 3 مرداد 1390 ] [ 04:53 ب.ظ ] [ ipək ]

[ نظرات() ]